اتفاقِ ناخوشایند

خرید بک لینک
باید تا قبل از ساعت 5 یادداشت تحویل بدهم و این در حالیست که از جمعه وقت داشته ام و همین که دبیر گفت تا سشنبه هم میتوانی تحوبل بدهی، رهایش کردم و انقدر پشت گوش انداخته ام که الان رسیده ام به اینجا! دو ساعت مانده به موعد. و آنقدر حالا همه چیز برایم خواندنی شده اند و آنقدر یادداشت های دیگر برایم اولویت دار شده اند که اصلا نمیتوانم ذهنم را روی همان موضوع خاص متمرکز کنم. خرس قطبی درونم دارد به خواب میرود! دارم لمس میشوم. ذهنم یخ میزند و یخبندان روحم را فرامیگیرد. در این پاییز پیش روی گرم. در این پاییزی که هنوز نیامده دارم برایش میمیرم و حساسیت امانم را بریده. پا اتفاقِ ناخوشایند...

ما را در سایت اتفاقِ ناخوشایند دنبال می‌کنید

برچسب: پیشواز همراه اول,پیشواز ایرانسل,پیشواز رایتل,پیشواز همراه اول سنتی,پیشواز ایرانسل جدید,پیشواز سریال پریا,پیشوازهای جدید ایرانسل,پیشواز همراه اول مذهبی,پیشواز همراه اول 94, نویسنده: بازدید: 142 تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 20:07

رقیب بد

یا:

من آدم تمام کردن نبوده ام هیچوقت

اتفاقِ ناخوشایند...

ما را در سایت اتفاقِ ناخوشایند دنبال می‌کنید

برچسب: بدون رقيب,بدون رقيب ميريام فارس,بلا رقيب بدون ردود,رواية بلا رقيب بدون ردود,برنامج بدون رقيب,نكات بدون رقيب,برنامج بدون رقيب يوتيوب,بدون رقيب وفاء الكيلاني فيديو,بدلات رقيب اول,بدلات رقيب, نویسنده: بازدید: 173 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 16:27

تمام روز نگاه منبه چشمهای زندگیام خیره گشته بودبه آن دو چشم مضطرب ترسانکه از نگاه ثابت من میگریختندو چون دروغگویانبه انزوای بیخطر پناه میآورند چگونه روح بیابان مرا گرفتو سِحر ماه ز ایمان گلّه دورم کرد؟!چگونه ناتمامی قلبم بزرگ شدو هیچ نیمهای این نیمه را تمام نکرد؟!چگونه ایستادم و دیدمزمین به زیر دو پایم ز تکیهگاه تهی میشود مرا پناه دهید ای زنان سادۀ کاملکه از ورای پوست، سر انگشتهای نازکتانمسیر جنبش کیفآور جنینی رادنبال میکندو در شکاف گریبانتان همیشه هوابه بوی شیر تازه میآمیزد کدام قله، کدام اوج؟مرا پناه دهید ا اتفاقِ ناخوشایند...

ما را در سایت اتفاقِ ناخوشایند دنبال می‌کنید

برچسب: چگونه ناتمامی قلبم بزرگ شد, نویسنده: بازدید: 158 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 16:27

یک|| خانوم همکارِ دوست نشسته توی هیئت و با افتخار میگوید تک دخترش دوم دبیرستان است و از همان اول ابتدایی در مدرسه «رفاه» درس خوانده است. بعدتر میگوید یازده میلیون برای همین امسال دخترش به مدرسه پرداخت کرده اند و اصلا از اولش هم همینطور بوده و با بالا آمدن پایه هزینه اش بیشتر شده. تازه کجای کارید؟ برای پیش دانشگاهی باید بیست میلیون بدهند. قیافه متعجب ما را که میبیند انگار افتخارش بیشتر شود، ادامه میدهد که «میدانید، یکی دوبار خواستم مدرسه اش را عوض کنم، ولی دیدم بچه های مدارس عادی خیلی بی ادبند». حالا دیگر به نقطه اوج تبخترش رسیده: «دختر من از خیلی همسن اتفاقِ ناخوشایند...

ما را در سایت اتفاقِ ناخوشایند دنبال می‌کنید

برچسب: التهابات المهبل,التهابات,التهابات اللثة,التهابات الفم,التهابات بالانجليزي,التهابات الرحم,التهابات المسالك البولية,التهابات البول,التهابات المعدة واعراضها,التهابات اللسان عند الكبار, نویسنده: بازدید: 142 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 16:27

دکتر شیری در یکی از فایلهای صوتی کلاس نبوغ عاطفی اش در پاسخ به پسری که میگوید «دختری که متقابلا یکدیگر را دوست داشته اند بعد از 7 سال او را رها کرده است و حالا دیگر میخواهد همانطور عاشق آن دختره بماند و ادم دیگری به زندگی اش راه نمیدهد»، خیلی صریح جواب میدهد :«تو که عشق رو انتخاب نکرده ای. تو اصلا با این نقشت حال میکنی. تیریپ عاشقی و خرفداکاری برداشتی و بهت حال میده. باید حوزه شاعرانگی و حقیقت را جدا کنی و البته این درد دارد. عشق آدم رو دلیر میکنه و ممکنه روی خودش هم تیغ بکشه. تو هنوز هم داری به شکستی که خوردی افتخار میکنی. برایت افتخار دارد که مثل آدم های ف اتفاقِ ناخوشایند...

ما را در سایت اتفاقِ ناخوشایند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 207 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 16:27

آنکه بر ظلم شب حمله ور شد، ای خمینی تو بودی، تو بودی امام را ندیدهام؛ اما از لابلای تصاویرش، از لابلای حرفهایش، آنروزها که صحیفه میخواندم،آن روزها که جهادبانفس و سرالصلوةاش خواب شب را میگرفت، او را در اندازه «آب دریا را اگر نتوان کشید، هم به قدر تشنگی باید چشید» شناختهام..تو را تصور کردهام در لحظه به لحظه هایی که در آن حسینیه آبی کمرنگ اما پرروح، آرام و شمرده حرف میزنی و خیل مشتاقان چشم به دهانت دوختهاند تا لبیکی بگویند یا سوز دلشان به چشمشان برسد و اشک امانشان ندهد. تصورت میکنم که آن چشمهای نافذت را به زمین دوخته، صدای گرمت، طعنه اتفاقِ ناخوشایند...

ما را در سایت اتفاقِ ناخوشایند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 143 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 16:27

یک آقایی آمده دم در خانه مان و درباره یکی از همسایه های قدیمی پرس و جو کرده. گفته دخترشان بورسیه ی فلان جا شده و حالا باید تایید صلاحیتش کنند. مامان که ماجرا را تعریف میکند؛ با وجود حجم اطلاعات بالایی که میدهد و مشتاق است تا هرچه زودتر به خاطرشان بیاورم، 5 دقیقه طول میکشد تا هاله ای مبهم از خانواده محمودی ساکن واحد 6 در ذهنم شکل بگیرد. ده سال میشود که از اینجا نقل مکان کرده اند و واقعا چه توقعی هست که یادشان بیاورم؟ یک اوهوم کشدار میگویم و دوباره سرم را توی لپ تاب فرو میبرم و دلشوره کارهای عقب افتاده ام هی توی دلم ویراژ میدهد.حالا هرکه از در وارد میشود یا اتفاقِ ناخوشایند...

ما را در سایت اتفاقِ ناخوشایند دنبال می‌کنید

برچسب: دنیای من دنیای تو,دنیای من دنیای من, نویسنده: بازدید: 202 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 16:26

آدم وقتی در بطن روزهای نشیب زندگیاش هست، باور ندارد که گذر زمان چقدر معجزه میکند. باور ندارد که شب تیرهاش صبح شود و بتواند از آن زنده گذار کند. مطمئن است که تا همیشه قلبش وامدار یک زخم عمیق میماند و هیچ گاه نمیتواند از این حال بد به حال خوب دیگری باز گردد. اما وقتی رد شد، وقتی به جبر، تسلیمِ گذشت زمان شد و صدای دندانهایش روی جگرش را حس کرد و گسیِ خون تا مدتها تنها طعمی بود که میشناخت، وقتی گذاشت زمان، کند اما سریع بگذرد و حرفی نزد، کاری نکرد، آتش بدون دود بود و مثل ذغال گداخته در زمستان سیاه فقط برای خودش جلز و ولز کرد، وقتی همه را به حساب بزرگ شدن ظ اتفاقِ ناخوشایند...

ما را در سایت اتفاقِ ناخوشایند دنبال می‌کنید

برچسب: در ستایش امام زمان, نویسنده: بازدید: 189 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 16:26

* با غیظ پنجه انداخته بودم تا به خیال خامم رو در روی او بایستم. مقابل جبروت کبریایی اش. خواسته بودم تا تهش هم بروم. مصمم و مطمئن. شب نشده، شکست خورده و پنجه شکسته افتاده بودم گوشه ای و باز خودم را در بارگاهش پیدا کرده بودم. متجلی ذکر انت الغالب و انا المغلوب و هل یرحم المغلوب الا الغالب شده بودم.**اذان صبح به افق مهرماه بود. صحن انقلاب. روبروی پنحره فولاد. نسیم سرد پاییزی مشرقی خواب از سر هر مدهوشی میپراند. صدای جیغ کشدار و ناله ای سوزناک حواس ما که میخواهیم قامت ببندیم را پرت میکند. بعد از نماز که جنازه اش را میبرند، میگویند یکی از دخیل بستگان پنجره بوده. م اتفاقِ ناخوشایند...

ما را در سایت اتفاقِ ناخوشایند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 199 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 16:26

میگویند یک چشمت کاملا نابینا شده و چشم دیگرت تا اندازه زیادی نابینا. حالت همچنان وخیم است و ما مجبوریم دل خوش کنیم به همین اخباری که از صحت تو میگویند. مجبوریم امید داشته باشیم و نگذاریم شکی که در گوشه ذهنمان کمینه کرده و مدام نیش میزند که ممکن است همه این «میگویندها» الکی باشد و اصلا دیگر تویی در کار نباشی، اصلا دیگر زمین خالی شده باشد از چون تویی و «ملات ظلما و جورا» به منتها غایت خودش رسیده باشد؛ خوب رخنه کند و باورمان بشود. ما اما دیگر یادمان رفته. فراموش کرده ایم آن روزی که این عکس تو را دیده ایم. حتی من هم فراموش کرده ام که تمام آن روز تا شب پشت س اتفاقِ ناخوشایند...

ما را در سایت اتفاقِ ناخوشایند دنبال می‌کنید

برچسب: جای خالی یک نفر,جای خالی یک دوست,به جای خالی یک عشق نمیشه,مستند جای خالی یک نفر,به جای خالی یک عشق, نویسنده: بازدید: 165 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 16:26

صفحه بندی